سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

65

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

سلطان بهادر بود ياغى شده چتر برافراشته بود . چون سلطان احمد به آنجا رسيد جنگى بزرگ درگرفت . سلطان احمد ياغى شكست يافت . خودش مجروح گشت و فرار كرد و از خان‌هاى او حسن خان اسير شد . سلطان احمد فاتح دوباره بر تخت نشست . ناصر الملك هم ازين غم هلاك شد و به اين شكل آشوب و فساد گجرات خاتمه يافت . چون كافر ازين احوالات خبر يافت يك نفر ايلچى پيش خداوند خان فرستاده گفت : ما با شما سر جنگ نداريم . مقصود ما به دست آوردن قپودان مصر است . و خواست كه اين حقير را به ايشان تحويل دهند . منسوبان خداوند خان گفتند ما نمىتوانيم او را به شما تحويل دهيم . كسانى كه زير فرمان اين حقير بودند خواستند ايلچى را بكشند اما حقير مانع شدم و گفتم : ما در سرزمين پادشاه ديگرى هستيم . نبايد دخالتى بكنيم و بايد منتظر بمانيم و ببينيم كار به كجا مىكشد و گفتم نجاتى هله درد و بلايه صبر ايده لم * كوره لم عاقبت خدا نيلر « 1 » متأسفانه يكى از آلاتچىها كه در كشتى من خدمت مىكرد و كافر « 2 » بود گريخته به « غراب » ايلچى رفته و گفته بود از احوالات ايشان ( يعنى ما )

--> ( 1 ) - معنى شعر اينست : بيا با درد و بلا صبر كنيم * ببينيم عاقبت خدا چه مىكند ( 2 ) - در كشتىهاى عثمانى خدمهء غيرمسلمان هم بودند كه گاهى به درجات بالا نيز مىرسيدند .